این روزها خبری نیست.نه فیلم خوبی رو پرده است برای دیدن و نه سریالی که شب ها برایش وقت گذاشت.ولی این وضیعت مزیت هایی هم دارد.در این فرصت می توان برنامه های دیگری برای زمان هایی که از روزمرگی ها جان سالم به در می برند,گذاشت;کتاب و مجله و فیلم هایی که ندیده ام.در کنار همه پروژه ها و کارهای تمام نشدنی پایان ترم تند و تند به کتابخانه ام سر می کشم و کتاب های نخوانده را بیرون می کشم و می خوانم.هفته پیش رکورد خودم را هم زدم;پنج کتاب در یک هفته.دیروز هم که مجله فیلم نازنینم به بساط مطالعه اضافه شد.شبکه ویدیو خانگی هم که این روزها حسابی فعال شده.دیشب فیلم پابرهنه در بهشت(بهرام توکلی) را دیدم.چند هفته پیش فیلم نامه اش را خواندم . نمی دانم فیلم اکران عمومی شده یا نه؟!مجموعه ای است از همه چیزهایی که دوست دارم;فضای ساکت و تلخ,نگاه تازه,بازی دیدنی افشین هاشمی,صدای خش دار هومن سیدی و خیلی چیزهای دیگر که وادارم می کنند دوباره و دوباره فیلم را ببینم.فیلم را آنقدر دوست دارم که در اولین فرصت یادداشتی درباره اش بنویسم.

در تعطیلات فرصتی پیش آمد برای دیدن سریال مدار صفر درجه.در زمان پخش سریال حجم سنگین درس و بعد هم سفر و خلاصه کلی اتفاقات ریز و درشت آن روزها مانع تماشایش شد و تنها موفق به دیدن چند قسمت پایانی سریال شدم.مدار صفر درجه از مجموعه های تلویزیونی درست و حسابی این سال هاست که متاسفانه در زمان پخش آن طور که لیاقتش را داشت دیده نشد.تولید سریالی با این حجم زمانی(سی قسمت) و تصویربرداری در دو کشور خارجی(مجارستان و فرانسه) اگر بی سابقه نبوده باشد دست کم,در کشور ما کم سابقه است.خط اصلی داستان به سیاست پرداخته که در کنار آن ماجرای عشقی را روایت می کند که میان دو ملیت و دو مذهب متفاوت شکل گرفته است.سارا استروک دختر یهودی اهل فرانسه و حبیب پارسا یک ایرانی مسلمان.مدار صفر درجه قصه خود را به خوبی روایت می کند و با وجود تعدد شخصیت ها سردرگمی برای بیننده ایجاد نمی کند و داستان هر یک از شخصیت ها موازی با داستان اصلی پیش می رود;زینت الملوک,سرگرد فتاحی,سعیده خواهر حبیب,سردار احتشام,تقی دوست حبیب و...داستان همه این آدم ها به موقع و البته تلخ به پایان می رسند.
سالهاست که با وجود امکان صدابرداری سرصحنه کمتر پیش می آید که برای آثار داخلی کسی به سراغ دوبله برود.مدار صفر درجه با توجه به حضور بازیگران غیر ایرانی جزو این دسته از آثار است.(هر چند حسن فتحی در دو مجموعه روشن تر از خاموشی و پهلوانان نمی میرند هم به سراغ دوبله رفته بود)درباره دوبله دوبلورهای حرفه ای مثل احمد رسول زاده,پرویز بهرام, مریم شیرزاد,ناصر طهماسب,بهرام زند و....با توجه به تسلط و اجراهای فوق العاده شان فقط می توان لذت برد.اما درباره بازیگرانی که به جای خودشان صحبت کرده اند متاسفانه عکس این اتفاق افتاده و عدم تجربه بازیگرانی که به جای خودشان صحبت کرده اند دردوبله به بازی آن ها لطمه وارد کرده است. بازی های بازیگران ایرانی در برخی موارد متاسفانه در دوبله حس خود را از دست داده اند و یکنواخت شده اند.این اتفاق بیشتر از همه درباره شهاب حسینی و لعیا زنگنه(البته در قسمت های ابتدایی) صادق است.با توجه به اتفاقاتی که برای حبیب رخ می دهد تغییر آهنگ صدا از الزامات این شخصیت است که این تغییر لحن و آهنگ در صدای شهاب حسینی شنیده نمی شود و حبیب از ابتدا تا انتهای سریال فقط تغییر چهره می دهد و همه عکس العمل ها و تلاش هایی که شهاب حسینی برای این نقش به کار برده است در سایه دوبله نامناسب قرار گرفته است.از بازی های خوب و روان سریال می توان به بازی پیام دهکردی(سردار احتشام),مسعود رایگان,رویا تیموریان و البته احمد ساعتچیان اشاره کرد.بهترین بازی سریال از آن پی یر داغر(سرگرد بهروز فتاحی) است.شخصیت سرگرد فتاحی جذابیت لازم را دارد و بازی داغر هم به این جذابیت ها افزوده است.
حسن فتحی کارگردان و راوی مسلطی است و در همه مجموعه های تلویزیونی اش از پهلوانان نمی میرند و شب دهم تا میوه ممنوعه و اشک ها و لبخندها در جذب مخاطب موفق عمل کرده است هر چند در میوه ممنوعه قسمت پایانی سریال همه شیرینی دیدن سریال رابه کام خیلی از مخاطبان تلخ کرد.مدار صفر درجه همانند روشن تر از خاموشی حاصل تحقیق و مطالعه کاملی است.هدایت این تعداد از بازیگران با توجه به این که بسیاری از آن ها ایرانی نیستند و در بخش اعظمی از سریال حضور دارند کار چندان ساده ای نیست.مدار صفر درجه دیالوگ های شنیدنی و حساب شده ای دارد و استفاده به جا از شعرها و قطعات ادبی در برخی از صحنه ها سبب تلطیف و دل نشینی فضاها شده است.
پ.ن1:مدار صفر درجه در زمان پخش متاسفانه دیده نشد.به خصوص مجله فیلم در زمان پخش سریال به یک یادداشت یک صفحه بسنده کرد در حالی که در چند شماره چندین صفحه را به مجموعه هایی مثل مرد هزار چهره ,پاورچین و ... اختصاص داد.در یادداشتی که در خود مجله چاپ شد ابراهیم حقیقی هم به این مسئله اعتراض کرد.
پ.ن2:این روزها در تلویزیون خبری نیست.متاسقانه جومونگ به پر بیینندهه ترین سریال تلویزیون تبدیل شده است!!!فرصتی است برای دیدن مجموعه هایی که دوستشان داشتیم و داریم.خانه سبز,زیر تیغ,راه بی پایان و...
پ.ن3:پیمان ابدی هم رفت.رفتنش از آن رفتن هایی بود که سکوت و بهت را تا مدت ها در ذهنم نگه می دارم تا یادم باشد پیمان ابدی مردی بود که آرزویش این بود که یک بار هم که شده بترسد....روحش شاد...

یکی دو روز بعد از دیدن وقتی همه خوابیم دوست عزیزی برایم فیلم مسافران را آورد.مسافران را اولین بار وقتی دیدم که 9 یا 10 سالم بود,روی نوار VHS با آن ویدئوهای بزرگ آن موقع!در همان حال و هوای بچگی یادم هست که فیلم را دو بار دیدم و چقدر دوستش داشتم.بعد از آن دیگر فرصتی پیدا نکردم برای دیدن چندباره فیلم.تا این که چند هفته پیش باز هم فیلم را دیدم.زمانی که ذهنم درگیر وقتی همه خوابیم بود.وقتی همه خوابیم را متاسفانه در سالنی دیدم که تعداد تماشاچیان به 30 نفر هم نمی رسید.می گویم متاسفانه چون سالن دیگر سینما در همان ساعت برای فیلم اخراجی ها در حال انفجار بود!وقتی همه خوابیم را دوست دارم و با همین جمله تکلیفم را با فیلم مشخص می کنم و فیلم را با همه کم و کاستی هایش دوست دارم.با همه اغراق ها و به دور از دنیای واقعی بودنش, با همه شخصیت های نامعلومش,با موسیقی فیلم که آزاردهنده است,با سوالهای تاکیدی دختر پرند.فیلم نامه ای که پرند پایا(مژده شمسایی)نوشته بود و فیلم با آن آغاز شد را بیشتر دوست داشتم البته نه با آن پایانی که پرند و کارگردان قصد اجرایش را داشتند.مواردی بودند که در فیلم دوست نداشتم اما خوب, کلیت فیلم را دوست دارم.بازی مژده شمسایی را برخلاف سگ کشی دوست دارم و بازی علیرضا جلالی تبار را,بعضی اغراق های فیلم را,شخصیت نجات شکوندی را,خانه چکامه چمانی را با آن همه در و قاب و پنجره,و....حتی کیوسک تلفن داخل رستوران را.قصد نقد فیلم را ندارم.مجله فیلم(شماره اردیبهشت ماه) به طور کامل و مفصل به فیلم پرداخته است با نقدهایی منصفانه درباره وقتی همه خوابیم.شاید بعد از دوباره دیدن وقتی همه خوابیم دلایل بهتر و منطقی تر برای دوست داشتنش داشته باشم اما همین دوست داشتن ساده شاید دلپذیرتر باشد.مسافران بعد از گذشت ده,دوازده سال هنوز هم برایم دیدنی است.هنوز هم آن آیینه و خانم بزرگ را دوست دارم.لباس سپید مهتاب را در میان آن همه سیاهی,چترهای سیاه رنگ را در میان آن همه سپیدی,چرخش سریع از گل های صورتی به رومیزی های ترمه,از کیک و شیرینی و عسل به قهوه و انگور سیاه و شکلات تلخ,به ورود مسافران و آیینه به مجلس......و جمله آغازین مهتاب:
ما برای عروسی خواهر کوچکترم به تهران می ریم,ما به تهران نمی رسیم,ما همگی می میریم!

۱.بیست سومین ساخته عبدالرضا کاهانی بعد از دو فیلم آدم و آن جا و اولین فیلم اوست که به نمایش عمومی درآمده است.
2.بیست فیلم یکدست و خوش ساختی است.با وجود این که بخش عمده ای از داستان در یک لوکیشن ثابت-تالار پذیرایی قدیمی و کثیف-می گذرد اما فیلم ریتم خود را حفظ می کند و خسته کننده نمی شود.
۳.عبدالرضا کاهانی در انتخاب موضوع,لوکیشن و در مواردی بازیگران دست به ریسک زده و در خیلی موارد هم موفق عمل کرده است.
۴.خط اصلی داستان ساده به نظر می رسد;ماجرای مدیر و کارگران یک تالار که در آستانه تعطیلی است و تنها بیست روز به پایان عمرش باقی مانده است.اما پرداخت و دقت به جزییات در مواردی فیلم را از سادگی محض نجات داده است.
۵.تالار فضایی است که جذابیت های بصری متداول را ندارد.دیوارهایی با رنگهای سرد,تزئینات و گچ بری های تاریخ مصرف گذشته,میز و صندلی های کهنه و....همه این ها بر تلخی فضا تاکید می کند و سبب همراهی بیننده با سلیمانی در تصمیمش برای تعطیلی تالار می شود و سلیمانی را از تبدیل شدن به منفی ترین شخصیت فیلم نجات می دهد.
۶.بیست فیلم پردیالوگی نیست.میزان دیالوگ ها برای یک فیلم 88 دقیقه کمتر از حد معمول است.از شروع فیلم و بعد از صحبت های روانپزشک با سلیمانی دیگر سکوت حاکم است تا زمان سوار شدن بیژن به اتوبوس که چند جمله کامل بین او و شاگرد اتوبوس رد و بدل می شود.بیشتر بازیگران در سکوت بازی های خوبی از خود ارائه داده اند.به خصوص علیرضا خمسه و پرویز پرستویی.
۷.علیرضا خمسه بعد از سال ها نه تنها نمی خنداند بلکه ایفاگر نقشی است که بیشترین ترحم و همدلی بیننده را به خود جلب می کند.کم حرف ترین فرد جمع,فرخ است.با دستی که ناقص است و ذهنی که از همه آشفته تر است.بهترین سکانس های فیلم در ارتباط فرخ و فرشته-فرشته صدر عرفایی-شکل گرفته است.نگاه فرشته به او وقتی با یک دست برنج را از آبکش داخل قابلمه می ریزد و کمکش به فرخ برای خالی کردن برنج و نگاه کوتاه و آمیخته با تعجب و قدردانی فرخ به او از بهترین لحظات فیلم است.
۸.ماجرای خواستگاری سلیمانی از فیروزه به فیلم وصله شده است و با حذف آن هیچ تغییری در کل قصه اتفاق نمی افتد.مثل یک پرانتز طولانی و بی ربط در میانه داستان باز و بسته شده است.
9.مهتاب کرامتی در بیست تنها یک تغییر کرده است;گریم سنگین و البته اغراق شده. ولی در بازی اش هیچ چیز تازه ای به تماشاگر ارائه نکرده است.همان مهتاب کرامتی همیشگی است با همان آرامش و مکث ها و سکوت ها.شاید داوران هم همین گریم اغراق شده را با بازی خوب اشتباه گرفته اند!!!
10.بابک-پسر سلیمانی- به فیلم تحمیل شده است و هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کند.و حتی در سکانس مرگ سلیمانی هم فقط حضور دارد بدون هیچ گونه تاثیری.ساز زدن هایش هم در بعضی سکانس ها از سکوت جذاب فیلم کم کرده است.
۱۱.سه شخصیت فرعی داستان,صاحب آژانس املاک,روان پزشک و کارگردان فیلمی که میثم-مهران احمدی- می خواهد در آن بازی کند و به جز یک سکانس که صاحب آژانس را می بینیم فقط صدای آن ها را می شنویم.این شنیدن صدا,مانع از درگیری ذهن مخاطب با آدم های فرعی داستان می شود و سبب تمرکز روی تالار و آدم هایش می شود.
12.این فیلم هم مثل سوپراستار باز هم به تغییر و تحول شخصیت اصلی می پردازد.اما در بیست تحول سلیمانی-پرویز پرستویی-در چند سکانس و چند جمله نیست و این تغییر آزاردهنده نیست.سکوت و تلخی او ناگهان به شادی و شعف تبدیل نمی شود بلکه توجهش به کارگران تالار را بروز می دهد.
13.پنجره کوچک آشپزخانه,قاب تصویری جذابی است به خصوص زمانی که دوربین هنگام جمع شدن کارگران در آشپزخانه از راهروی میان صندلی ها به پنجره آشپزخانه نزدیک می شود و تماشاچی هم تبدیل به فردی از جمع آن ها می شود و از حالت ناظر بودن در می آید.
14.بیست یکی از بهترین بازی های کارنامه هنری پرویز پرستویی است.نگاه های تلخ و بازی در سکوت از بارزترین ویژگی های بازی پرستویی در فیلم است.برخلاف این که بهترین بازی های پرویز پرستویی- آژانس شیشه ای,بید مجنون,لیلی با من است و ....-همگی شخصیت هایی پردیالوگ و نا آرام بوده اند اما پس از تجربه به نسبت موفق پاداش سکوت این بار هم در بیست بازی در سکوت جذابی را ارائه می کند.
15.عبدالرضا کاهانی در کارگردانی فیلم در لوکیشن محدود موفق عمل کرده است.کاهانی با حرکت های دوربین,دکوپاژهای خوب و طراحی مناسب صحنه و لباس-طراح صحنه و لباس خود کاهانی است- این محدودیت را به خوبی مدیریت کرده است.
16.موسیقی فیلم با این که موسیقی خوبی نیست اما کاملا در خدمت فیلم است.به جز این که گاهی سکوت جذاب فیلم را بر هم می زند اما در بیشتر سکانس ها در فیلم حل شده است و شنیده نمی شود.
17.سکانس صحبت کردن فیروزه و بیژن پس از تقاضای ازدواج سلیمانی از فیروزه سکانس خوبی نیست و انگار فقط برای این است که اطلاعاتی از پیشینه فیروزه و بیژن به بیننده منتقل کند.
18.وسواس بیمارگونه سلیمانی با بازی جذاب پرویز پرستویی خوب از کار درآمده است اما تاکید آن از میزان تاثیر گذاری آن می کاهد به خصوص تکرار سکانسی که بیژن در حال نظافت میز کار سلیمانی است.
19.کاهانی به خوبی در سکانسی که فرخ علت بچه دار نشدنشان را به سلیمانی می گوید,تلخی و سردی روابط سلیمانی و کارگران تالار را با وجود کوتاهی سکانس نشان می دهد.
۲۰.سکانس پایانی بیست با تغییراتی از بهترین سکانس های فیلم است.مرگ سلیمانی همانند همه حضورش در فیلم در سکوت اتفاق می افتد و سنگینی فضای خانه سلیمانی به خوبی احساس می شود.حضور بابک-علیرضا حسینی- در این سکانس از تاثیر مرگ و تنهایی سلیمانی بر مخاطب می کاهد.نمای دمپایی های جفت نشده سلیمانی نمای خوبی است اما با توجه به تاکید های کارگردان بر وسواس سلیمانی در طول فیلم کارکرد لازم را ندارد و تا حدودی گل درشت است.
عبدالرضا کاهانی از کارگردان هایی است که نسل ما به او امیدوار است.پدر من بارها از داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی و علی حاتمی زمان خودش می گوید.از گاو و قیصر و گوزن ها و ....و حالا ما هم می توانیم برای نسل بعد از خودمان از عبدالرضا کاهانی و بیست بگوییم,از اصغر فرهادی و درباره الی و تاثیرش بر پیشرفت سینمای ایران در دنیا بگوییم و همان طور که خودمان بعد از سال ها به دیدن گاو و آقای هالو و ....نشستیم,نسل بعد از ما هم به سراغ بیست و چهارشنبه سوری و ....خواهند رفت.
یازدهمین اثر تهمینه میلانی شاید متفاوت ترین اثر اوست البته نه از حیث مثبت.بعد از دو زن,نیمه پنهان,واکنش پنجم,زن زیادی,آتش بس و فیلم به نمایش در نیامده تسویه حساب پرداختن به زنان و مشکلات آنها را کنار گذاشته و به سراغ ساخت فیلمی رفته که قهرمان اصلی آن یک مرد است و زن ها در اطراف او و حاشیه سازند.
غیر ممکن,غیرممکن است!!!
کوروش زند سوپراستار مغرور و خودپسندی است,بی حوصله و بی اعتنا.به قول رعنا(سارا خویینی ها) آدم ها را زود مصرف می کند و دور می اندازد.برای هیچ کس تره هم خرد نمی کند حتی مادرش.نه دختر جوانی که او را دوست دارد(لیلا زارع) برایش مهم است نه زن میانسالی که پشتوانه مالی اوست.انگار همه به او محتاجند و او از همه بی نیاز.اما همین آدم,در چند روز ناگهان متحول می شود,بار منفی نگاهش از بین می رود و کت های تیره رنگش به کت و شلوار سفید! تبدیل می شود.این کت و شلوار سفید سکانس های پایانی هم از آن المان هایی بود که به شدت توی ذوق می زد.فیلم ضربه اصلی را از فیلم نامه و به طور مشخص از دیالوگ هایش خورده است.جملات شعاری اند و به دل نمی نشینند.تاکید های تکراری رها بر سیگار نکشیدن کوروش و قول های او آزار دهنده است.موضوع در سطح باقی می ماند.کوروش که خودش می داند الکلی است,بد اخلاق و عصبی است,خودخواه است و معتاد به سیگار.اما با چند بار تکرار همین حرف ها از جانب رها تغییر مسیر می دهد.تغییری که اتفاق می افتد به زعم من نتیجه حرف های رها و کارهایش نیست,نتیجه دل بستگی کوروش است به رها.به کسی که در میان همه این آدم ها و بویژه زن های اطراف کوروش او را برای چهره و موقعیتش نمی خواهد بلکه بخشی از وجود کوروش است.به قول خودش پاره تن و دخترش. اما با همه این دلایل بازهم این تغییر و تحول خیلی سریع اتفاق می افتد.
این بار واقعیت شیرین است!
نقطه قوت و ویژگی اصلی سوپراستار مجموع بازی های آن است.تهمینه میلانی در سایر آثارش نیز توانایی اش در بازی گرفتن را نشان داده.به یاد بیاورید...نیکی کریمی دو زن,مریلا زارعی و امین حیایی زن زیادی,جمشید هاشم پور و شهاب حسینی واکنش پنجم و ...
در سوپراستار هم بازی های خوب می بینیم.در میان نقش های فرعی اما بهترین بازی,بازی نسرین مقانلوست.سکانس حضور کوروش در خانه شهلا بازی روان و خوب نسرین مقانلو در مقابل شهاب حسینی به یکی از چند سکانس خوب فیلم مبدل کرده است.شهلا هم کوروش را می خواهد و هم نمی خواهد خاطر او آزرده شودو این دو گانگی را به خوبی به مخاطب منتقل می کند.فتانه ملک محمدی هم حضور تازه و دلنشینی دارد و رها را از تبدیل شدن به دختری که فقط شعار می دهد و نصیحت می کند و حوصله آدم را سر می برد نجات می دهد. اگر ضعفی در بازی اش هست نتیجه دیالوگ های شعاری است که البته او همین دیالوگ را نیز خوب ادا کرده است.لیلا زارع حضور کوتاه و قابل قبولی دارد,هر چند بازی خوب ما همه خوبیم(بیژن میرباقری) را تکرار نمی کند.فریبا کوثری برای نقش مادر شهاب حسینی انتخاب مناسبی نیست.عدم پرداخت کامل و درست شخصیت مادر کوروش,در بازی کوثری هم اثر گذاشته.مادر کوروش هم با کارهای پسرش مخالف است و هم او را همراهی می کند.رضا رشید پور هم انتخاب خوبی است.

و اما سوپراستار واقعی...
شهاب حسینی در سوپراستار حضوری درخشان تر از همیشه دارد.به کوروش زند جلوه ای بخشیده که حتی اگر سوپراستار را فراموش کنیم,کوروش و نگاه های سرد و بی اعتنایش را فراموش نخواهیم کرد.عکس العمل های به جا و درستش به بازی فتانه ملک محمدی هم جان بخشیده.انعکاس بازی خوبش در بازی بازیگران مقابلش درخشش خیلی خوبی دارد.غرور و تکبر کوروش نه فقط در نگاه های او بلکه در همه رفتار و حرکاتش نفوذ کرده.شهاب حسینی در عالم واقعیت کوروش زند نیست اما کوروش و شاید سوپراستار را با تسلط و بازی روانش در ذهن های ما ماندگار کرد.
به دعوت دوست عزیزی به آینده فکر کردم و این که من ۱۴۰۰ چه خواهد بود...
من 1400 با من 1388 یا 1387 چه تفاوتی دارد؟!اصلا من 1400 هست؟!
من ایده آل:
درسم که قطعا به اتمام رسیده,تا مقطعی که دوست دارم ادامه دادم.هنوز هم بهترین لحظاتم در جمع دخترخاله ها و پسردایی ها می گذرد.اما فکر کنم فاصله این دور هم جمع شدن ها و دیدارها خیلی زیاد شده چون هر کس به گوشه ای رفته و زندگی مستقلی دارد.اما هنوز هم سالی چند بار را دور هم جمع می شیم و لذت دنیا رو می بریم.هنوز هم وبلاگ می نویسم و زودتر به روز می شم و تنبلی در نوشتن رو کنار گذاشتم.
امیدوارم من 1400 به برنامه ریزی هایش عمل کند.من 1400 به همه چیزهایی که این سال ها دوست داشته برایش وقت بگذارد اما موفق نشده عمل می کند.وسواس کاریش رو کنار گذاشته و مثل یه آدم عادی کار می کنه.به برنامه های پیاده روی های روزانه اش می رسد.همه کتابهای تازه چاپ شده رو می خوونه,همه فیلم ها رو همزمان با اکران می بینه.نه کتاب نخوونده تو کتابخانه دارد و نه فیلم ندیده ای توی آرشیو.به آرزویی که از نوجوانی داشتم رسیدم و نقد فیلم می نویسم.اون هم در مطبوعات!هنوز هم عزیزترین گنجینه ام آرشیو مجله فیلم است که ۲۰ ساله هم شده!فکر کنم خلاصه همه این ها این می شه که من ایده آل ۱۴۰۰ منی است که خودم از خودم راضی باشم!
من ۱۴۰۰ غیرایده آل:
همه زندگیش خلاصه شده در کارش.از صبح تا شب!وسواس کاریش شدیدتر از سابق شده و احتمالا به بیماری تبدیل شده!!!فکرش از این پروژه به اوون پروژه و از این شرکت به اوون شرکت می پره!!!وبلاگ نویسی رو کنار گذاشته.همه تلاشش اینه که به کتاب های کتابخانه اش و فیلم های آرشیوش اضافه کنه اما وقت کجا بود که اینا رو بخوونه یا اوونا رو ببینه!دلش برای اعضای فامیل و دوستانش تنگ می شه اما ....پیاده روی؟!شوخی می کنی!!!سینما!ای بابا از ما که گذشت!...............................این جوری که داره پیش می ره این من به ۱۴۰۰ نرسیده سکته کرده و مرحوم شده!خدایش بیامرزد!!!
سالها بعد از گل های داوودی دو قیلم دیگر به زندگی افراد نابینا پرداختند,با این تفاوت که در گل های داوودی قهرمان نابینای فیلم نه بینایی خود را بدست آورد و نه قرار بود که بدست بیاورد.اما در دو فیلم بید مجنون و ایستگاه بهشت به مقطعی از زندگی فردی نابینا پرداخته می شود که قرار است بینایی خود را بدست بیاورد و این تنها نقطه اشتراک بید مجنون و ایستگاه بهشت است.قهرمان هر دو فیلم-یوسف و سروش- در کودکی بینایی خود را از دست داده اند.یوسف مضطرب و پریشان است.اشتیاقش در پس نگرانی اش پنهان است.ما شادی او را تا زمانی که بینایی اش را بدست نیاورده نمی بینیم.بر خلاف سروش که نه تنها نگران نیست بلکه شاد است و سرخوش.
سکانس بینا شدن یوسف را مقایسه کنید با بینا شدن سروش.
یوسف مثل یک کودک ذوق زده است,بالا و پایین می پرد.یکی از اولین صحنه هایی که از P.O.V یوسف می بینیم پرسپکنیو ساده و خلوتی است از راهروی بیمارستان که هیچ گونه جذابیت بصری ندارد اما یوسف تازه بینا شده غرق لذت,هیجان,بهت,شعف و...است._ بازی درخشان پرویز پرستویی همه این احساسات را به بیننده منتقل می کند._یوسف از دیدن خودش در شیشه پنجره بیمارستان اول تعجب می کند بعد انگار کم کم خودش را می شناسد.
حالا مقایسه کنید با بینا شدن سروش که همزمان می شود با مرگش!سروش تعجب نمی کند,انگار هیچ چیز برایش تازگی ندارد و فقط از جمله ای که آقای فرشته به سروش می گوید:"تعجب نکن از این که می بینی!!!"باید بفهمیم که سروش متعجب است.سروش از دیدن جسد خودش هم تعجب نمی کند و خودش را می شناسد.حتی اگر ساده گرفتن این سکانس را با توجه به مسائل مربوط به مرگ بتوان توجیه کرد,با بقیه فیلم چه باید کرد؟!

لذت سروش از دیدن محدود می شود در همان ذوق کودکانه اش از دیدن یک کارتون در تلویزیون یک فروشگاه.کارگردان از صحنه هایی که سروش برای اولین بار دیگران را می بیند برای طنز و خنده مخاطب استفاده کرده.از صحنه ای که سروش برای اولین بار نگهبان بیمارستان و آگهی ترحیم خود را می بیند تا دیدن دکتر و پرستار و غزاله.موقعیت فیلم یکی پس از دیگری به دلیل ضعف فیلمنامه از دست می روند.فیلمنامه ناقص و خوب پرداخت نشده فیلم جایی برای نقد فیلم باقی نمی گذارد اما ای کاش این تغییر وضعیت قهرمان داستان و بینا شدن او جدی گرفته می شد!
بوی عیدی...بوی توپ...بوی کاغذ رنگی...بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو...بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ....
با اینا زمستونو سر کردم....با اینا خستگمیو در کردم....
باز هم خوشبوترین روزهای سال از راه رسیدن,روزهای آخر اسفند.
روزهای قبل از عید رو بیشتر از خود عید دوست دارم.شلوغی خیابون ها,تبریک گفتن ها,بوی سنبل,خریدن عیدی....و از همه شیرین تر;چیدن سفره هفت سین...روی سفره ترمه…یه عالمه گل و مروارید و ربان...یاس و سنبل و لاله و مریم....
این روزها رو نباید از دست داد.امسال سال خوبی بود.اتفاقات خوبش خیلی بیشتر از اتفاقات بد و ناخوشایندش بود.چقدر زود گذشت...بهار و تابستان و پاییز و زمستان... انگار همین دیروز بود که توی برف گیر کرده بودم!!!
من که عید امسال کلی واسه خودم برنامه دارم.کتابهایی که باید بخونم.اسکیس هایی که باید کار کنم.طراحی یه مرکز خرید,فیلم هایی که چند هفته ست می خوام ببینم اما فرصت نشده و شماره نوروزی مجله فیلم.
تلویزیون هم امسال به نظر امیدوارکننده به نظر میاد.حسن فتحی و مهدی هاشمی (اشک ها و لبخند ها),ایرج طهماسب و حمید جبلی و دو عروسکی که بهترین خاطره ها و لحظه های بچگی من از اون هاست(کلاه قرمزی و ستاره ها),مهران مدیری و مهراب قاسمخانی و ....(مرد دو هزار چهره)...هر چند من مرد هزار چهره رو به جز دو قسمت خیلی دوست نداشتم اما کارهای مهران مدیری ارزش دیدن رو داره.
امیدوارم این 14 روز به جای 24 ساعت در هر شبانه روز 30,40 ساعت وقت داشته باشم تا به همه کارهام و سریال ها و مهمونی ها و سفر کوتاه اطراف شهر برسم!!!!
امیدوارم سال خوبی داشته باشید. شاد شاد شاد... سبز سبز سبز...
عیدتون مبارک...![]()

پ.ن:یه خواهش!این ماهی ها رو خیلی توی تنگ نگه ندارین!بعد از سال تحویل از اسارت اوون فضای شیشه ای نجاتشون بدین.
این پست رو تقدیم می کنم به...
هوشنگ گلمکانی,مصطفی جلالی فخر,نیما حسنی نسب,امیر پوریا و.....(همه مجله فیلمی ها-خواننده ها و نویسنده ها)
این بار از چیزی می خوام بنویسم که بارها در پست های قبلی بهش اشاره کردم....نمی دونم اسمش رو چی بذارم ,فکر می کنم مناسب ترین واژه برای مجله فیلم همراه باشه...یه همراه که از سال 78,79 با من بوده تا امروز.اوائل ناپیوسته و بعدتر مرتب و هر ماه.

مجله فیلم یه همراه عزیز بوده برای من...وقتی که به شدت مشغول درس خووندن برای کنکور بودم و تنها وسیله آرامش من مجله فیلم بود.هر چند نمی تونستم خیلی سینما برم,خیلی فیلم ببینم یا کتاب بخونم اما مجله فیلم جای همه این ها رو برام پر می کرد.
من همه فیلم ها رو می دیدم...اوونم همزمان با اکران و روی پرده...اما نه توی سالن سینما...توی سطر به سطر مجله فیلم...بهترین خاطرات و بهترین لحظات من از اوون روزای سخت.
هنوز هم بهترین آرامش بخشه برای زمان هایی که عصبانی ام,ناراحتم و یا خیلی خوشحالم!
وقتی خسته و داغون از آزمون های مختلف,کتاب های تست,برج های کتاب های خوونده شده و خوونده نشده پناه می بردم به خشت و آیینه,ایستگاه...,رویدادها,صدای آشنا,سینمای جهان,فیلم های روز و....و البته بخش موردعلاقم...نقد فیلم.
از مجله فیلم خیلی لحظات خوب برای من مونده…هر چند شماره های قدیمی رو بیشتر دوست دارم اما هنوز هم اول هر ماه که می شه یه اضطراب خوشایند میاد سراغم! که البته 2 سالی می شه که اضطرابی که برای شماره ویژه جشنواره دارم اصلا خوشایند نیست...علتش هم یه جریان طولانیه که در نهایت باعث شد شماره 358 جاش همیشه بین مجله هام خالی باشه!همیشه از شماره قبل و بعد جشنواره دو جلد می گیرم.یکی برای آرشیو و اون یکی برای این ور و اون ور بردن;سر کلاس,توی دانشگاه,توی تاکسی,توی سرویس و خلاصه هر جا که بشه 1 ثانیه وقت رو با مجله فیلم از تلف شدن نجات داد.نمونش هم هفته پیش,سر کلاس بتن وقتی استاد از بس از سیمان و انواعش گفته بود که ذهن همه ی دوستان پر شده بود از گرد و خاک...بنده با خیال آسوده در ردیف آخر کلاس مشغول خووندن چند باره نوشته های درباره الی بودم و چقدر بعد از کلاس من شارژ بودم و دوستان همه شل و خسته!!!!!

تعطیلات ترم بهترین فرصت بود برای دوره و مرور مجله فیلم هام...مجله هایی که حالا بعضی هاشون صفحاتشون تغییر رنگ هم دادن...سر کشیدن لابه لای نقد فیلم ها و خلاصه کسب کلی انرژی مثبت .
مهمان مامان,شب یلدا,من ترانه 15 سال دارم,شهر زیبا,ارتفاع پست.....چهارشنبه سوری و ...و....و.....
مجله فیلم به نگاه من جهت داد...اعتماد به نفس داد تا بتونم راحت از سینما حرف بزنم.به من یاد داد که سینما به هیچ وجه یه سرگرمی نیست و چه قدر می شه ازش لذت برد.
من رو با کسانی آشنا کرد که نقدها و نظراتشون اعتبار و ارزشی بود(و البته هست)برای دیدن خیلی از فیلم ها.
هوشنگ گلمکانی ,مصطفی جلالی فخر,امیر پوریا,نیما حسنی نسب,مجید اسلامی,سعید قطبی زاده ,مهرزاد دانش ,بهزاد عشقی,احمد امینی,ایرج کریمی,تهماسب صلح جو,مسعود مهرابی,عباس یاری,محمد محمدیان و....
از مجله فیلم حرف زدن لذت بخشه و بی انتها...!
یاد گزارش فیلم مرحوم هم به خیر...!
یاد نقدها و نوشته های آرش خوشخو,منصور ضابطیان,علی میر میرانی,احمد میراحسان و ....به خیر.
سلام...
جشنواره بیست و هفتم هم تمام شد...باز هم بعضی راضی و بعضی ناراضی....بعضی خوشحال و....
جشنواره تمام شد و سیمرغ ها پر کشیدند...من که فیلمها رو ندیدم و نظری ندارم که چه کسی به حق برگزیده شد یا ...اما من جزوه دسته اولم...راضی و خوشحال...
وقتی فهرست کاندیداها رو خووندم کلی شلوغ کردم....بالا و پایین پریدم...از دیدن اسم ها ذوق زده شدم....هر کدوم از اسم ها ذهن منو به یه سمتی می کشید...
اصغر فرهادی و لحظه های خوب و دوست داشتنی رقص در غبار و شهر زیبا و البته سکانس به سکانس فیلم محبوب من ``چهارشنبه سوری``
واروژ كريم مسيحي و تنها فیلمی که ساخته بود و من هر بار که می بینم انگار بار اولمه...فیلمی که همیشه تازست....پرده آخر
فرید مصطفوی و زیر پوست شهر....
ابوالحسن داوودی و ایده های بی نظیر نان,عشق و موتور 1000 و طنز خاص فیلم, چینش درست داستان های فیلم دوست داشتنی تقاطع ...
امیر اثباتی و چیدمان های همیشه دیدنی اش....
حسین جعفریان و نور و تصویرهای نابش...
علیرضا زرین دست و جادویش در تصویربرداری...
کارن همایونفر و سلطان و البته موسیقی کوتاه اما جذاب کاغذ بی خط...
پرویز شهبازی و نفس عمیقش....آیدا و منصور و کامران سرگشته اش....
مهتاب کرامتی و حضور تازه و تاثیر گذارش در مرد بارانی....
مریلا زارعی و یک دنیا سکانس به یاد ماندنی ...سربازهای جمعه...دستهای خالی...زن زیادی...
علیرضا خمسه و یکه تازی اش در دورانی از سینمای طنز...بوی خوش زندگی...جیب برها به بهشت نمی روند...دو نفر و نصفی...
صابر ابر تازه نفس و بازی اش در مینای شهر خاموش و حضور گرمش در دایره زنگی....
کامبیز دیرباز و بازی خوبش در هر کاری...
ترانه علیدوستی دوست داشتنی...خالق شخصیت هایی که بی اندازه دوستشان دارم...ترانه(من ترانه 15سال دارم),فیروزه(شهر زیبا),مینا(کنعان)....و روحی(چهارشنبه سوری)
پرویز پرستویی و حاج کاظم اش.....
مسعود رایگان و حضور تازه و البته فوق العاده اش....
لیلا حاتمی....
لیلا....شیدا و نگاههای معصومش...آب و آتش و شلوغ بازی هایش...سالاد فصل و بازی درخشانش در مقابل زنده یاد شکیبایی...ارتفاع پست و نرگس نگران و تودارش...مستانه ی کیف انگلیسی....فروزان حکم و عشق آمیخته با نفرتش به محسن...
شهاب حسینی....
شهاب حسینی و نگاه های عصبی و بی تابش....مکث های به جای کلامش....واکنش های به موقع اش....مجید کم حرف و مطیع حاج صفدر واکنش پنجم...بابک پر سر و صدای شمعی در باد...همایون درمانده و مستاصل گرداب...فواد خشن و افراطی رستگاری در هشت و بیست دقیقه و بازی فوق العاده اش...حبیب پارسا ی مدار صفر درجه ....
اعلام نتایج هم من رو تا حدودی خوشحال کرد اما نمی دونم که آیا درست بوده یا نه....تا حدود زیادی به سلیقه ای بودن امر قضاوت اعتقاد دارم البته نه همیشه....اما آقای حاتمی کیا در اختتامیه حرفی زد که به نظرم درسته.....
``ما فيلمها را ديديم به دقت هم ديديم. قضاوت خيلي سخت است به خصوص با اين رنگ آميزي كه شاهد بوديم. ما اينهايي را كه پسند كرديم به شما ميگوييم و ممكن است كسان ديگر پسندشان چيز ديگري باشد.``
به هر حال تا اونجایی که من اخبار رو دنبال کردم درخیلی موارد داوری ها با نظر منتقدین هماهنگ بوده.باید منتظر بمونیم تا شماره اسفند مجله فیلم...
پ.ن...(ساعت ۲:۳۰ بامداد یکشنبه ۲۷ بهمن)
خرس نقرهاي بهترين كارگرداني در بيست و نهمين جشنواره فيلم برلين به اصغر فرهادي، كارگردان فيلم «درباره الي...» اهدا شد.![]()
![]()